بسیج

سال 1392 - حماسه سیاسی حماسه اقتصادی

بسیج

سال 1392 - حماسه سیاسی حماسه اقتصادی

رؤیای انقلاب مخملی در ایران

حرکت انقلاب مخملی تحت عنوان حرکت اصلاحی و اصلاحات آمریکایی در کشورهای جهان سوم شکل می‌گیرد. طراح اصلاحات آمریکایی، جرج سوروس است که تأثیرگذاری او بر کشورهای دیگر اغلب از راه حمایت‌های مالی بنیاد فرهنگی مطالعاتی وی تحت عنوان بنیاد جامعه باز(Open Society) به مخالفان این کشورها صورت می‌گیرد.

این بنیاد، طی سال‌های اخیر در گرجستان و صربستان، شورش‌های خیابانی مخالفان را به نام انقلاب صاحبان گل‌های رز و انقلاب مخملی هدایت کرد. این بنیاد، اندیشة جامعة باز و شبه دموکراتیک را در اوکراین نیز تحقق بخشید و یوشچنکو را به جای رقیبش به ریاست جمهوری رساند. وظیفة این بنیاد، تحقق دمکراسی موردنظر سوروس در کشورهای هدف است.

در واقع جامعة باز، نظریة کارل ریموند پوپر صهیونیست را عملیاتی می‌کند که معتقد است برای جهانی سازی، اقوام عقبمانده باید به اجبار به سوی دمکراسی رانده شوند. پوپر معتقد است: تاریخ، حاوی هیچگونه مفهومی نیست و از این رو او بشریت را دعوت می‌کند که به همین شکل موجود جامعة بشری که آغوشش برای هر گونه تجدید سازمان به حد اعلای ممکن باز است، رضایت دهد. به نظر او «جامعة باز» جامعه‌ای است که در لحظة معین حاضر باشد ارزش‌های تاریخی،‌ آداب و رسوم فرهنگی و سنن معنوی خود را فدای اصلاحات و نوآوری‌ها کند.

از مهمترین ویژگی‌های انقلاب‌های مخملی، از بین بردن وحدت و یکپارچگی یک ملت و دامن زدن به مسائل قومی، نژادی و مذهبی است که در هر کشوری بنا به بافت جمعیتی آن اعمال می‌شود.

از آن جایی که استکبار جهانی در مقابله با جمهوری اسلامی همه راههای نظامی، اقتصادی و سیاسی را آزموده و طعم تلخ شکست را چشیده، درصدد است با بازسازی جبهه دگراندیشان و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی، بتواند تجربه کشورهای اوکراین، گرجستان و تاجیکستان را در کشور ما تکرار کند.

مهارایران، اولویت نخست

پس از یازدهم سپتامبر استراتژی بزرگ ایالات متحده بر اساس رویکرد نظری و عملی نومحافظه‌کاران باز تولید شد. بدین ترتیب در دورة اول دولت بوش برای امحای استراتژیک آسیب‌پذیری‌های ایالات متحده محقق ساختن «امنیت مطلق» برای آمریکا هدف استراتژیک شد.

«امنیت مطلق» در مقابل مفهوم «امنیت نسبی» در مفاهیم استراتژیک قرار دارد. در «امنیت مطلق» تضمین بقای مطلق یک طرف در امحاء مطلق طرف مقابل جستجو می‌شود. در «امنیت نسبی»، از بین بردن تهدید رقیب یا حریف مدنظر است، لیکن در «امنیت مطلق» ریشه کن ساختن حریف دنبال می‌گردد.

از نظر استراتژیست‌های ایالات متحده، ریشة آسیب‌پذیری‌های این کشور در جایگزینی الگوی رقیب در منطقه خاورمیانه قرار دارد. در دورة اول دولت بوش برای تغییر وضعیت در منطقه خاورمیانه طرح‌های فرعی عراق و افغانستان در صدر اولویت‌های سیاست خارجی ایالات متحده دنبال شد. این در حالی بود که ایران به عنوان طرح اصلی در متن سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه از نظر دور نبود و اساساً قرار بود نتایج تغییر رژیم در عراق و افغانستان تسریع فرآیند تغییر رژیم در ایران باشد. در آغاز دورة دوم دولت بوش معلوم شده است که طرح ایران طی چهار سال آینده در صدر اولویت‌های سیاست خارجی ایالاتمتحده قرار دارد. نه تنها سخنان جورج بوش در نطق تحلیف خود و نیز سخنرانی (State of union) وی مؤید چنین امری است، بلکه مذاکرات خانم رایس وزیر امور خارجه و بلافاصله جورج بوش در جریان سفر به اروپا حاکی از این مسئله است.

مطرح کردن این نکته به این دلیل کلیدی است که ظرف 26 سال گذشته اگر چه همواره برخورد با ایران از کانون توجه دولت آمریکا خارج نبوده، لیکن اکنون تعیین تکلیف طرح ایران اولویت نخست و اصلی دولت دوم بوش است که تمام تلاش‌های ایالات متحده را روی آن متمرکز خواهد ساخت. این رویکرد جدید در تفکر استراتژیک نومحافظه‌کاران - تصمیم‌سازان اصلی در سیاست خارجی جورج بوش - به عنوان یک اصل مشترک وجود دارد که در اظهارات وی چه در دورة اول و چه در آغاز دورة دوم دولت وی منعکس و مشهود است. «تغییر حکومت ایران» اکسیر جادویی برای رام ساختن خاورمیانه به منظور فتح کامل این منطقه توسط ایالات‌متحده خواهد بود. لیکن در میان نومحافظه‌کاران برای محقق ساختن «تغییر رژیم ایران» دو رویکرد متعلق به دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه «جنگ سخت» متعلق به طیفی است که از نظر کمی و کیفی در اقلیت هستند. این افراد مانند رول مارک گرشت، ریچاردپرل، دیوید فروم و دونالدرامسفلد بر ضرورت تسریع در تغییر رژیم ایران با حمله نظامی گسترده پیش دستانه همانند الگوی عراق معتقدند و شرایط حضور نیروهای نظامی آمریکا در عراق و افغانستان از یک طرف و تکرار زمامداری بوش ماشین عظیم جنگی ایالات متحده برای چهارسال دیگر را فرصت طلایی برای براندازی حکومت ایران محسوب می‌کنند. اگر چه انجام توصیة نظامی‌گری این طیف براساس توصیفات بسیاری از استراتژیست‌های آمریکایی بیشتر شبیه یک دیوانگی است، لیکن مختصات روحیة ماجراجویی و قهرمان‌نمایی جورج بوش زمینة تکرار چنین دیوانگی را به‌طور مطلق منتفی نمی‌سازد. دیدگاه «جنگ نرم» که متعلق به طیف بزرگتری در نومحافظه کاران است، ایران را «هدف سخت» می‌داند و بر‌اساس قاعدة هزینه و فایده، انجام عملیات گسترده نظامی را برای تغییر رژیم ایران مؤثر و معطوف به نتیجه نمی‌دانند. طبق این دیدگاه نمی‌شود به‌خاطر پرهیز از رویارویی نظامی با ایران آن را به حال خود رها ساخت. چون رویکرد گذشته یعنی سیاست «تحریم و دوری» آمریکا نه تنها موجب تغییر رژیم در ایران نشده است، بلکه به دلیل تحریم‌های طولانی مدت و قطع رابطه و مراودات با ایران، دولت آمریکا خود را از اهرم نفوذ مستقیم و قدرت تأثیرگذاری برای «تغییر و کنترل رفتار» ایران محروم ساخته است. لذا بر مبنای این دیدگاه به‌جای سیاست «تحریم و دوری» که به معنای «استراتژی غیرفعال» برای تغییر رژیم ایران است، برگزیدن سیاست «رابطه و فشار» یک استراتژی فعال در تغییر رژیم ایران خواهد بود.

به نظر می‌رسد جورج بوش با پذیرش دیدگاه طیف اکثریت نومحافظه‌کاران رویکرد جدید «جنگ نرم» را برای تغییر رژیم ایران پذیرفته و خانم رایس را به عنوان فرمانده آن برگزیده است.

تاکتیک‌های مهار ایران

در رویکرد «جنگ نرم» به‌جای عملیات گسترده نظامی تاکتیک‌های «مهار» و «اسب تروا» و «جنگ روانی» دنبال می‌شود.

تاکتیک مهار ایران در چهار صحنه برنامه‌ریزی و دنبال شده که شامل صحنة پروندة هسته‌ای در سطح بین‌المللی، صحنة عراق، صحنة افغانستان و نهایتاً صحنة لبنان است. تاکتیک «اسب تروا» برای حضور مستقیم در ایران در چهار عرصه شامل بازگشایی سفارت در تهران، تقویت NGOهای طرفدار آمریکا در ایران و حمایت مستقیم از جنبش طرفدار دموکراسی آمریکایی و نهایتاً زمینه‌سازی انقلاب نارنجی و مخملی در ایران است. تاکتیک «جنگ روانی» در سه عرصه شامل دیپلماسیِ مدارِ دوم یعنی مراودات رسمی مقامات دولت آمریکا با اپوزیسیون داخلی و گسترش برنامه‌های رادیو و تلویزیونی رادیو‌فردا و صدای آمریکا، افزایش آستانة جنگ در اذهان مردم ایران با تبلیغات انجام عملیات نظامی و بالاخره تمرکز روی نقض حقوق بشر در ایران متمرکز خواهد بود. نتیجة این طراحی‌ها باید فروپاشی از درون حکومت ایران در دورة چهارسالة دوم ریاست جمهوری بوش باشد. هماوردی هژمونیک به رغم تصورات اولیه استراتژیست‌های ایالات متحده مبنی بر این که اشغال عراق و افغانستان موجب تقویت مدیریت تغییر در حکومت ایران توسط آمریکا می‌شود، تحولات پس از آن حاکی از نتیجة معکوس است. افزایش انسجام ملی در ایران از یک طرف، تفوق و ابتکار عمل یک روحانی برجسته در سطح مرجعیت در سرنوشت انتخابات عراق و بالاخره مانور استراتژیک یک روحانی برجستة دیگر شیعه در بسیج راهپیمایی عظیم مردم لبنان نشانگر بالارفتن ظرفیت مدیریت تغییر در منطقه توسط جمهوری اسلامی ایران است. ایالات متحده بهتر از همه دریافته است در صورت امکان برگزاری جریان آزاد انتخابات در منطقه، دولت‌های برآمده از آن، مطلوب ایالات متحده نخواهند بود. اتفاق‌های اخیر در عراق و لبنان باز تولید قدرت الهام‌بخش انقلاب اسلامی در این دو کشور است و این موضوع نباید از دید استراتژیست‌های ایالات متحده دور بماند. محصول این امر آن است که الگوی الهام‌بخش جمهوری اسلامی ایران نه تنها یک امر واقع ماندگار، بلکه درحال ارتقاء وضعیت هژمونیک الهام‌بخش خود در منطقه است. نتیجه‌گیری تثبیت هژمونی جهانی ایالات متحده در گروی گسترش الگوی دمکراسی آمریکایی و در نهایت صدور American way of life به کشورهای خاورمیانه است و این به معنای «امنیت مطلق» برای استراتژیست‌های آمریکایی است. در مقابل در خاورمیانه الگوی مردم‌سالاری ایرانی در مسیر شکوفایی خود قرار گرفته است. الگوی مردم‌سالاری ایرانی دارای چهار ویژگی غیرقابل رقابت برای دموکراسی آمریکایی است:

1- مردم‌سالاری ایرانی اصالت دارد یعنی این که بومی است و وارداتی نیست.

2- مردم‌سالاری ایرانی بحران هویت ایجاد نمی‌کند یعنی این که مطابق با تاریخ و فرهنگ و باورهای بومی مردم است.

3- مردم‌سالاری ایرانی بی‌ثبات کننده نیست. یعنی این که بین انتظارات و تعهدات داخلی و ظرفیت کشورها توازن ایجاد می‌کند.

4- مردم‌سالاری ایرانی علیه دیگران نیست. یعنی این که الگوی بومی دستیابی به حق استقلال و حق حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت است.

در مطالعات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل رایج است که حکومت‌های دمکراتیک صلح‌طلب، طالب آرامش و ثبات هستند و ماجراجویی نمی‌کنند. ایالات متحده که خود را مظهر دموکراتیک‌ترین حکومت دنیا می‌داند، از نظر مردم خاورمیانه، در افغانستان، عراق، فلسطین و لبنان منشاء جنگ‌طلبی، بی‌ثباتی و بحران و ماجراجویی و دردسرسازی برای دیگران است. ایالات متحده با چنین وضعیتی خود را صاحب رسالت گسترش دموکراسی آمریکایی می‌داند. بدین ترتیب حکومت‌های دمکراتیک صلح‌طلب و طالب آرامش و غیرماجراجو از نظر ایالات متحده حکومت‌های مطیع واشنگتن هستند. بی‌اعتباری الگوی دمکراسی آمریکایی برای مردم خاورمیانه را می‌توان در اظهارات خانم آلبرایت برای تعیین شاخص حکومت‌های دموکراتیک در خاورمیانه جستجو کرد. خانم آلبرایت پیش از این گفته بود: «معیار دموکراسی برای ما (ایالات متحده) نحوه رفتار دولت‌ها با اسرائیل و نیز اقلیت یهود درکشورهاست».

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد