این پیشنهادى هم که دربارهى نامگذارى روز شهادت شهید چمران به نام روز «بسیج اساتید» و «اساتید بسیجى» ذکر شد، به نظرم پیشنهاد معنىدار و پرمغزى است. مرحوم شهید چمران حقاً یک نمونه و مظهرى بود از آن چیزى که انسان دوست میدارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت بکند. بد نیست
یک جمله در باب بسیج عرض بکنیم. بسیج یک حرکت عجیب و بىنظیر بود که در انقلاب اتفاق افتاد. این هم برخاسته و سرچشمه گرفتهى از آن سرچشمهى حکمت الهىاى بود که خداى متعال در دل آن مرد بزرگ - آن امام بزرگوار - به ودیعه گذاشته بود. امام حکیم بود؛ حکیم به معناى واقعى. ما گاهى تعبیر حکیم را براى آدمهاى کوچک به کار میبریم؛ لکن او به معناى واقعى کلمه حکیم بود. «و من یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا»؛ خداى متعال به او حکمت داده بود. از دل او یک حقایقى سرریز میشد و سرازیر میشد؛ از جمله، همین مسئلهى بسیج بود؛ که امام از روز اول پیروزى یا حتى قُبیل پیروزى با کشاندن مردم به عرصه، با گذاشتن بار حرکت به دوش مردم، با اعتماد به مردم، پایهى بسیج را گذاشت. به مردم اعتماد کرد؛ مردم هم به خودشان اعتماد پیدا کردند؛ اعتماد به نفس پیدا کردند؛ اگر امام به مردم اعتماد نمیکرد، مردم هم به خودشان اعتماد نمیکردند. پایهى بسیج همان جا گذاشته شد. در واقع سپاه پاسداران از بسیج روئید؛ جهادسازندگى از بسیج روئید؛ ولو سازمان بسیج یک سازمان مدونى مثل سالهاى بعد نبود، اما فرهنگ بسیج، حرکت بسیج و حقیقت بسیج، منشأ خیرات عظیمى در کشور، در جامعهى ما و در نظام اسلامى شد. بسیج یک چنین حقیقتى است. بسیج در واقع یک ارتش بىرنگِ بىادعاى همهگیر در سطح کشور است؛ و این ارتش براى مبارزهى در همهى عرصههاست؛ نه فقط در عرصهى نظامى. عرصهى نظامى یک گوشهى محدودِ گاهگاهى است. همیشه که جنگ پیش نمىآید
عرصهى حضور بسیج خیلى وسیعتر از عرصهى نظامى است. اینى که من بارها گفتم و تکرار میکنم که نباید بسیج را یک نهاد نظامى به حساب آورد، تعارف نیست؛ بلکه حقیقت قضیه این است. بسیج عرصهى جهاد است، نه قتال. قتال یک گوشهاى از جهاد است. جهاد یعنى حضور در میدان با مجاهدت، با تلاش، با هدف و با ایمان؛ این میشود جهاد. لذا «جاهدوا بأموالکم و أنفسکم فى سبیل اللَّه»؛ جهاد با نفس، جهاد با مال. جهاد با نفس کجاست؟ فقط به این است که توى میدان جنگ برویم و جانمان را کف دست بگیریم؛ نه، یکى از انواع جهاد با نفس هم این است که شما شب تا صبح را روى یک پروژهى تحقیقاتى صرف کنید و گذر ساعات را نفهمید. جهاد با نفس این است که از تفریحتان بزنید، از آسایش جسمانیتان بزنید، از فلان کار پرپول و پردرآمد - به قول فرنگىها پولساز - بزنید و تو این محیط علمى و تحقیقى و پژوهشى صرف وقت کنید تا یک حقیقت زندهى علمى را به دست بیاورید و مثل دستهى گل به جامعهتان تقدیم کنید؛ جهاد با نفس این است. یک قسمت کوچکى هم جهاد با مال است.
پس عرصهى بسیج یک عرصهى عمومى است؛ نه مختص یک قشر است، نه مختص یک بخشى از بخشهاى جغرافیائى کشور است، نه مختص یک زمانى دونِ زمان دیگرى است؛ نه مختص یک عرصهئى دون عرصهى دیگرى است. در همهى جاها، در همهى مکانها، در همهى زمانها، در همهى عرصهها و در همهى قشرها، این وجود دارد. این معناى بسیج است.
حالا شما تو دانشگاه میخواهید بسیجى باشید. معلوم است که چه کار باید کرد. دانشگاه به چى احتیاج دارد؟ کشور به چى احتیاج دارد؟ چند سالى است ما بحث علم را پیش کشیدیم؛ شما نگاه کنید امروز بسیارى از حسادتها و رقابتها و حسرتها و احساس عقبماندگىهاى دشمنان بینالمللى ما به خاطر پیشرفت علمى شماست. آنهائى که امروز ملت ایران را تحسین میکنند، به خاطر علمش او را تحسین میکنند؛ آنهائى که دشمنى میورزند به خاطر علم اوست که دشمنى میورزند. پیشرفت علمى شما یک چنین اثرى دارد.
من بارها گفتهام: ظلم نکنیم. این هم یکى از آن اساسىترین کارهاست. ظلم چیز بدى و چیز خطرناکى است. ظلم فقط این نیست که آدم توى خیابان به یکى کشیده بزند. گاهى یک کلمهى نابجا علیه یک کسى که مستحقش نیست، یک نوشتهى نابجا، یک حرکت نابجا، ظلم محسوب میشود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه کرد.
زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. اینها آن وظائف ماست. اینجور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره - به خیال ما و با تشخیص ما - کمتر است، حق داریم که دربارهاش هر چى که میتوانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست. بله، ایمانها یکسان نیست، حدود یکسان نیست و بعضى بالاتر از بعضى دیگر هستند. خدا هم این را میداند و ممکن است بندگان صالح خدا هم بدانند؛ لکن در مقام تعامل و در مقام زندگى جمعى، باید این اتحاد و این انسجام حفظ بشود و این تمایزها کم بشود